نوشته های یک ذهن دیوانه ...
عاشقانه های من دیوونه : 1 و 2 و 3

 

دیگر هوا دلیل زندگانیمان نیست ، دیگر زمین بر مدار خورشید نمی چرخد ، دیگر اصوات به گوش ها نمی رسند ، دیگر نوری نمی ماند ، دیگر خورشیدی نمی تابد ، دیگر ماه در گردهمایی ستاره ها شرکت نمی کند ، دیگر قرار ستاره ها در آسمان شب نیست ، دیگر باد نمی وزد ، دیگر نسیم دست مهربانش را بر چهره ما نمی کشد ، دیگر آب توان جاری بودن ندارد ، دیگر خاک گرم نیست ، دیگر آتش زبانه نمی کشد ، دیگر وسعت دریا و استواری کوه به دردمان نمی خورد ، دیگر آسمان پهناور آبی نیست ، دیگر هفته ها هفت روز نیست ، دیگر زمان نمی رود ، زمین ثابت است ، دیگر ابر تنها برای آلودگی ها نمی بارد ، دیگر گل تنها جزوی از طبیعت نیست ، دیگر چشم ها نمی بینند ، دیگر گوش ها هرچیزی را نمی شنود ، دیگر خوار گل دستش را نمی برد ، دیگر درها باز شد هیچ چشمی خیره نیست ، دیگر قاب عکسی سالم نیست ، دیگر چراغی روشن نیست ، دیگر جنگل ترس ندارد ، دیگر آب و شیر و شراب فرق ندارد ، دیگر صدای تپیدن قلب تنها در سینه نیست ، دیگر عادت عامل اعتیاد نیست ، دیگر حرف «ن» بر سر فعل ها نمی شیند ، دیگر من تو اویی وجود ندارد ، دیگر هوایی نیست ...
حال دنیایی بی هوازیست ، خالی از نفرات ، دور از زمین ، دور از فضا ، خواب در رختخواب همزمان با بیداری در دنیا ، نفرت خشم شادی خاموش خاموش ساکتند در گوشه ای ، دیگر بهشت و جهنم مهم نیست ، حال قلب ما عریان است ، تو اینجایی ، حال دنیای بی هوازیست ، در کنارم آرامش انتقال می یابد 1 ، 2 ، 3 دستانت را گرفته ام آرامش انتقال یافته است ، هیچکس نگران مان نیست ، ساعت محو عبور ، محو عشق ما ، دیگر نمی گذرد تنها بمان ...



نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:






برچسب ها: